امروز قد دنیای بزرگت دلتنگم...
میدونی دلتنگیام از کجا شروع میشه...
میدونی محتاجتم ولی سرم انداختم پایین باهات حرفی نمیزنم..
انگار میخوام تو سراغم بگیری تو نازم بکشی...
خداجون خیلی دلتنگتم...خیلی
بازم دارم با خودم باخودت لج میکنم...
بازم دارم عقب عقب میرم جلو ...مثل اون موقعه که بچه بودم
نمیخوام بدونم نمیخوام ببینم نمیخوام باشم...
خداجون قد یه دنیا دلتنگتم
دلم میخواست الان پیشم بودی تو بغلت قایم میشدم یه سیل اشک میریختم
دلم میخواستم شکایت میکردم بهانه میگرفتم وتو بامهربونی نوازشم میکردی
بایه لبخند قشنگت ارومم میکردی
بازم دلتنگتم... خیلی زیاد
خدا جون بیامنو دراغوشت بگیر.. نوازشم کن
منو ببر ...
بزار کنارت باشم...وقتی باتو ام خوشم
نظرات شما عزیزان:
بالاتر از سیاهی رنگی نیست 
ساعت0:47---9 بهمن 1390
سلام.وب عالی داری.و البته حرف زدنت با خدا.بی ریا.پاک.معصوم........موفق باشی پاسخ:مرسی از نظرت ...خوشحالم کردی ...کاش اسمت مینوشتی ...
|